نوروز
گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک / اول فرج تو را از خدا خواسته اند . . .
گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک / اول فرج تو را از خدا خواسته اند . . .
فس باد صـبا مشـک فـشان خواهـد شـد کاسب پیر دگر
باره جوان خواهد شد!
من و تو غمزده از این همه خرج شب عید لیکن او صاحب یک
سود کلان خواهد شد
موسم دلخوری و گیجی آن اهــل حـقـوق وقت بشکن زدن
پیشه وران خواهد شد
حرف عیدی نزنی پیش خسـیس الــدولـه که کند سکته و
درخاک نهان خواهد شد
اول عید ، حقوق مــن و تــو نــفــله
شــود سرمان
باز دچار دَوران خواهد شد
باز ذکر «چه کنم ، آی چه کنم»می گیریم قلبمان نیز دچار
ضربان خواهد شد
مخمان سوت زد از قیمت شیریــنی جــات کم کمک قیمت آن ، قیمت جان خواهد شد
مرد در « خانه تکانی » شده شاگرد زنش دم عید است و
چنان رفتگران خواهد شد
از هجوم فک و فامیل فلان شهر به « ده
» چون هتل ،
خانه ی مشدی رمضان خواهد شد