زنگ تفريح
يك شب مجنون نمازش را شكست. بي وضو در كوچه ي ليلي نشست عشق آن شب مستش كرده بود فارغ از خام الستش كرده بود. گفت يا رب از چه خارم كرده اي. به صليب عشق دارم كرده اي. خسته ام زين عشق دل خونم نكن. من كه مجنونم تو مجنونم نكن من اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلي تو. من نيستم. گفت اي ديوانه ليلايت منم. در رگ پيدا و نهانت منم سالها با وجود ليلا ساختي من در كنارت بودم نشناختي...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 15:23 توسط yenokshi
|